از "دشتهای خیال" تا "حقایق روزمره ام" می نویسم . چوپیا واژه ای من درآوردی هست برای دخترانه کردن کلمه "چوپان"! . من پزشک یا پرستار نیستم! و تمایل دارم تا همین حد درباره شغلم بگم:) . آرشیو وبلاگ برای مدتی مخفی شده! ولی برخواهد گشت:)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
مدتهاااااااا بود
فیلم به این بیخودی ندیده بودم!
فیلمنامه هم به این سبک مایگی آخه؟!:|
هنوزم حالم بده از یادآوریش... دلم یه فیلم بی نهایت خوب میخواد که از ذهنم پاک کنه اثر اینو
صبرکن...
نه
انگار واقعا حالم بده
:(چرا انقد باید بد میبود؟ وقتی میتونست بی نهایت زیبا بشه!!!
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
آدم بعضی وقتا دلش میخواد بنویسه:
وبلاگ خودمه اصلنشم! دوووووسدارم چرتوپرت بگم توش!
+پیش از نطفه خفه کردن!
تبصره: ماریا تو آزادی غر بزنی سرم:دی
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
از سیاهی چرا حذر کردن؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
پنج تا سیخ جوجه داده بهم میگه کبریت شومینه رو بردار برو تو حیاط خلوت گازو روشن کن ...
کباب کردن
هیچوقت به من چنین کاریو نداده!
فکرکنم متوجه شد حالم خوب نیست:)
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
نمیدونم هنوز گیج اون فیلم مسخرم؟؟؟
یا پنیرپیتزای فراوون اون سیب زمینی مونده رو دلم؟؟؟
یا از دوغ زیاد اوردز شدم!
فقط میگم کاش امشب بیرون نرفته بودم اصلا:(
.
صلام.شماها چطورید؟ جای پاهاتون چقد قشنگه:)
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
از "دشتهای خیال" تا "حقایق روزمره ام" می نویسم . چوپیا واژه ای من درآوردی هست برای دخترانه کردن کلمه "چوپان"! . من پزشک یا پرستار نیستم! و تمایل دارم تا همین حد درباره شغلم بگم:) . آرشیو وبلاگ برای مدتی مخفی شده! ولی برخواهد گشت:)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
حضرت فاطمه خیلی خوشبخت بودن که رفتن همسرشونو ندیدن.
مثلا فاطمه باشی و علیتو از دست بدی...
نه!
هرجور که حساب میکنم شدنی بنظر نمیاد!
مرد میخواست این حجمِ " از دست دادن"
+شاید چندین سال دعای این شبام چیز مشخصی بود که داده شده بود بهم! ولی امسال شاکر بودم که دیگه ندارمش!!!
+ اگر یکشنبه کشیک نبودم قطعا شب قدر بعدیو میرفتم مشهد...
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
این پست زیری رو من به دلایلی حذف کردم:دی
آقای نون نخندین:|
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
نمیدونم اون عکسا مال جنگل ابر بود یا نه
فقط میدونم آدم میتونه با جاهایی که نرفته هم خاطره داشته باشه!
مثلا من با این جنگلو ارتفاعاتشو ابرهاش... پر از خاطرم.
+خیلی روز کاری سختی داشتم و لِه و لَوَردَم!
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان